تبليغاتX
QahaarAssi
 
     

 

 
 

دوستان

نگاه

حيدري وجودي
صوفي عشقري
قادر مرادی
نميدانم چي بنويسم
چکیده های از باران
پریان باستان
راه سبز
فرشته سید
پناه
مهاجر

ريشه هاي رويش

نامه  پست نشده

ايلمير

موزيك

سنگ و ستاره

طلوع دوباره

فرهنگ دهخدا

بلوگفا

مطالب اخیر

 

هفته سوم مهر 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
اسفند 1385







































 

 

     

باغ 

نشسته لشكر پاييز روی شانه باغ 

 ورق ورق شده ديوان عاشقانه باغ

 تو گويی از دل من رنگريز پير فصول

  زمينه ساخته بر گوشه ب كرانه باغ

 ترا به كلبه عشاق نا مراد كشد

 لقای مغرب زرين آستانه باغ

زشاخسار سپيدار بلبل زاری

وداع می كند از باغ با ترانه باغ

 كنون ز وحشت تاراج باد های خزيف

 نصيب زاغ و زغن گشته آب و دانه باغ

دريغ شوكت درويشها ی سبز قبا

 دريغ رونق روحانيان خانه باغ

بسان معبد زردشت زرنگار و بلند

 شراره ميزند از دور آسمانه باغ

 مگر كه قا فله ای عاشقان فتاده به راه

صدا صدای جدايست در ميانه باغ

بهار را به گلو گاه باد مي شكند

تغزل  غم و دلتنگی زنانه باغ

کجاست خامه ای جادوگر نوچهری

 

که ا زچکامه کشد طرحه غمگينانه باغ


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


زمانه

هرآنچه به سر اين شهر خسته مي گذرد

شكسته می رسد از راه گسسته می گذرد

خيال خاطر خوش جلوه بال عنقا ييست

كز آسمان سر ما شكسته می گذرد

ازين ديار ازين يادگار آبايی

زمانه بقچه اميد بسته می گذرد

نه بانگ مهر نه بوی صداقت است اينجا

محبت از بر ما دست شسته می گذرد

1364


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


آتش بزرگ

می سوخت
دربازوان سرخ تنش می سوخت
دلتنگی تمام ولايت را
در انحنای مشعله می سوزاند
گفتی
شهزاده يی
منظومه بلند جوانی را
از خاك با زبان مطلايش
.... به باغچه يی می خواند
اندامش از بهار پر افشان بود
گفتی هزار ساله نمازی را
پغمبری
با يك قيام
در مغرب علا یده يی می خواند
می سوخت
بيباك
با ماه و با ستاره يكی ميشد
گفتی درفش خون شيهدان است
شگوفه كرده از تن قبرستان
می سوخت
در بازوان سرخ تنش می سوخت

تابستان ۱۳۷۰


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


كوتل نشين

هوای تازه يی از سوی گندمزار می آيد
بجوييدش كه زين آشفته بوی يار می آيد

چراغ نذر اين ويرانه را زين پس بر آفروزيد
كه آن كوتل نشين سبزه دامندار می آيد

حديث تاقه توت وماه را ديشب شنيدم من
كسی از چشمه سار دره، دريا بار می آيد

شنيدم كز فراز بيشه های خنجك و ناجو
شب و روزعزيزقلبه وشدير می آيد

ره هر كاروانی كه محمل دار نوروز است
بگيريد و بداريدش كه آن سالار می آيد
٢٣ دلو ١٣٦٤ كابل


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


جزيره خون

به كدام دل از اينجا به مسافرت برايم

كه در اين جزيره رگ و ريشه كرده پايم

من و گفتگوی از باغ و جانب رود خانه

كه دريچه يی بدانسو ی اگر شد گشايم

دل تاب ناك و گرمی كه شگفته از دهانم

سخنيست كه گداز و غزليست از عزابم

من وقسمتی سيا هی ز خرابه های اينجا

من و ارغنون دردم من و تلخی صدايم

همه سوی لطف آواز كشيدن اوربده

همه چيز باب فرياد زدن شده برايم

قفس هزار بلبل بشكسته در گلويم

نفس هزار مجنون بنشسته در نوايم


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


( لالائی برای مليمه )

 با ياد چشم های تو!

 با ياد چشم های تو گلپوش ميشوم

 نامت به لب چو ميبرم آغوش ميشوم

 ای آشنا خيال تو تا دست ميدهد

از خاطرات باغ فراموش ميشوم

هرکو ز عشق زمزمه آهنگ ميشود

 در رقص می برايم و در جوش ميشوم

 گل مي کند جوانيم از تار تار موی

 وقتی صدای پای ترا گوش ميشوم


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


پژواک

 نيست آواز سحر آنچه به پايان مانده

خون ماه است که در باغ پريشان مانده

نيست هنگامهء سرسبزی فصل ناجو

 دستی بيدار چريکيست درخشان مانده

گلبن نعرهء تکبير نخستين ياريست

 گل سرخی که يخن چاکی بيابان مانده

نيست ابريشم خام آنچه که فرش است به راغ

 يالی اسپی ست کز آزادی و جولان مانده

نيست شعر آنچه که من طرح و رقم ميبندم

 درد مجموعی نسليست ز درمان مانده

 انفجار دل فريادی و روشنفکريست

 آنچه پژواک که در دفتر و ديوان مانده


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


اگر ميشد

اگر ميشد كه دردم را برايت گريه می كردم

زمين و آسمان را  پيش پايت گريه می كردم

جوانی را وفا را عشق را ديوانگی ها را

بنام آرزو در يك لقايت گريه می كردم

اگر ميشد نماز عشق را پيشت ادا كردن

دو زانو می نشستم از جفايت گريه می كردم

لبانت گر به تكليفی ز نامم داغ می آمد

گل سرخی به تمهيد صدايت گريه می كردم

اگر عيبی ترا نسبت نمی شد در تقلايم

بد آموزانه بر درب سرايت گريه می كردم

عاصي


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 

تقديم  به شهدای کابل

( شکوه مرده)

 فرو مرده چراغ آسمانه

 بر افتاده شکوه آشيانه

از آن وادی شور و شوق و شادی

 نه گل مانده نه بلبل نی ترانه

( يک پنجره)

هر چند شب است و تيره گی همساز است

ماهی به مسير رود در پرواز است

 هر چند که روح فروردين زندانيست

 يک پنجره رو به نسترن باز است


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 ( از آتش از بريشم )

 گل نيست،ماه نيست، دل ماست پارسی

غوغای کوه،ترنم درياست پارسی

از آفتاب معجزه بر دوش ميکشد

روبر مراد و روی به فرداست پارسی

 از شام تا به کاشغر از سند تا خجند

 آيينه دار عالم بالاست پارسی

تاريخ، را وثيقهء سبز شکوه را

 خون من و کلام مطلاست پارسی

 روح بزرگ و طبل خراسانيان پاک

 چتر شرف چراغ مسيحاست پارسی

تصوير را، مغازله را و ترانه را

 جغرافيای معنوی ماست پارسی

 سرسخت در حماسه و هموار در سرود

 پيدا بود از اين، که جه زيباست پارسی

 بانگ سپيده، عرصهء بيدار باش مرد

 پيغمبرهنر،سخن راست پارسی

 دنيا بگو مباش، بزرگی بگو برو

 مارا فضيلتی است که مارا راست پارسی

(عاصی)


+ ;چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;