تبليغاتX
QahaarAssi
 
     

 

 
 

دوستان

نگاه

حيدري وجودي
صوفي عشقري
قادر مرادی
نميدانم چي بنويسم
چکیده های از باران
پریان باستان
راه سبز
فرشته سید
پناه
مهاجر

ريشه هاي رويش

نامه  پست نشده

ايلمير

موزيك

سنگ و ستاره

طلوع دوباره

فرهنگ دهخدا

بلوگفا

مطالب اخیر

 

هفته سوم مهر 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
اسفند 1385







































 

 

     

ارمان

عاشقی خواهم كه دل درياي دريای باشدش

عشق دست و عشق پای وعشق دنيا باشدش

من كسی خواهم كه از وسعت نگنجد در كسی

يعنی از هر چيز والا جلوه والا باشدش

يك بيانان گرد دريانوش يك آتش نفس

بی مقامی كش مقر با لای بالا باشدش

يك كسی آبستن فرياد های هركسی

يك كسی كش ذكر لب هوهو و هاها باشدش

يك كسی تركيب از آبی و سبز و آتشی

يك كسی كز روشنی هر شيوه شيوا باشدش

يك كسی مانند من ، مانند تو ، مانند او

ليك ايمان وفا محكمتر از ما باشدش


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


آزادی

قفس خون می شود تا می كشد آواز آزادی

كهستان ميتپد تا می كند پرواز آزادی

گلوی بغض سنگ از هيبت اش خورشيد ميزايد

زهی بانگ بلند مشرق اعجاز آزادی

هم آ
هنگ نماز عشق و عاشورای اين مردم

شگفتن را از آتش ميشود آغاز آزادی

بروز جان نثاری حين تجليل از قيام وخون

برقص اندر مي آرد مرگ را بی ساز آزادی

بخون مرده آتش ميزند شور نيايش را

به رامش می نشاند عشق را همراز آزادی

چه نام ارغوانی و چه سيما ی بنفشينه

زهی گلرنگ آزادی زهی گلباز آزادی

صدايی از تفنگستان مرد و سنگ می آيد

قيامت كرده در كوه و بيابان باز آزادی

چراغ هفت رنگ استخوان سرزمين من

ديت پيموده آزادی ديت پرداز آزادی

دل نامرد جاسوس از حضورش تنگ ميگردد

چه شيرين محضری دارد به اين اندازه آزادي


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 


ای شام مختصر

با خود مرا ببر

با خود مرا بسوی افقهای دور بر

اينجا دگر شب است و به نامم ستاره نيست

ای شام مختصر

آنجا ببر كه جلگه سبزينه ها ونور

با ناز بوسه های سحر

شخم می خورد

آنجا كه آفتاب

برهان آشتيست

آنجا كه عشق

شيرينترين عبارت فرياد های ماست


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 

تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی

كه همه آيت عشقی كه همه لطف و عطايی

مگر از قوم بهشتی، مگر از شهر حوايی

كه سراپای عزيزی كه مراد دل ما يی

نه كه معبود زمينی، نه كه آرايشی عرشی

كه درالفاظ نگنجی، كه درانديشه نيايی

دو جهان رحمت عرشی، دوجهان بخت بلندی

دو جهان نور و نوازش، دو جهان شهد و شفايی

همه قدسيت كعبه، همه اعجاز وپيامی

تو مسيحی، تو كليمی، تو محمد، تو خدايی

به مثل خانه ای شعری به مثل تنگ شرابی

كه به جان و دل عاصی، نه بمانی نه برايی

تابستان ١٣٦٦_كابل


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


تو

درد پايان ناپذير عشق در جانم تويی

لذت ولطف غزلها ی پريشانم تويی

من كهستان زاده ی آب و هوايی ‌عاشقی

سرزمين كوچك خورشيد و بارانم تويی

من صدايی بيشتر در گريه هايم نيستم

رمز پنهان سرور آتشستانم تويی

درخموشی در سخن در تابناكی درسقوط

معنی بيتابی و مفهوم عرفانم تويی

ايكه چون آيينه خود را از تو ميخوانم هميش

دستگاه دين و دست آويز ايمانم تويی

پاييز ١٣٧٩ _ كابل
عاصی


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 

درخت عاشق

من آن درخت عاشقم كه ساحلي است جای من

صدايی رود خانه يی نشسته در هوای من

ز ابر هاي قبله هم تمطی نمی برم

مرا بهار می كند حضور آشنای من

زآب و خاك آتشی، قد و قيام كرده ام

زمين عا شقانه يي گرفته است پاي من

به برگ برگ من دلی،از انتظار می تپد

به شاخه شاخه ميدود، جنون ريشه های من

هزار بار ديگرم سر شكوفه كردن است

ازاين زمين، ازاين هوا، اگر رسد نوای من

۵ سرطان/١٣٦٥


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 

وجود يار

گاه دشت گه دريای زر مي بينمت

اي وجود يار، سر تا پا هنر مي بينمت

موج موج از پيرهن تابيده ميايي به چشم

نازنين! امروز دريايي گهر می بينمت

رگ رگم با ديدنت هنگامه جوشی می كند

خاصه هنگاميكه با رخسارتر می بينمت

ديده بودم جلوه های رويت اما همسفر

آيت قران به دامان قمر می بينمت

هر چه می بينم ترا در خواب و در بيداريم

برگ گل در كاروان های شكر می بينمت

بهار ١٣٦٥

 


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


از بستر گلهای سرخ

كسی از بستر گلها ی سرخ آواز می خواند

كه گويی عاشقی از عشق ها يش باز می خواند

چه افتاده است ياران، خلوت گلخانه پر پر شد

مگر بشكسته بالی از پر و پرواز می خواند

غزل گل كرده از اندام خار و خس بيابان را

كسی از جلوه می گويد، كسی از ناز ميخواند

به آهنگی كه در خون می نشاند خاطر عاصی

محبت پيشه يی از آيه های راز می خواند


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


خلوت
خلوتی كو كه خيالات تو آنجا ببرم

ديده بربندم و دل را به تماشا ببرم

قصه ام را به كدام آيينه فرياد كنم

شهر خود را به  سر راه كی آباد كنم

با راين درد همان به كه تنها ببرم

جلوه شوخ بهارم كه ز رنگ افتادم

مشت اميدم و در سينه تنگ افتادم

آه اگر حسرت امروز به فردا ببرم

گوشه كو كه تسلی كده دل باشد

عاشقی را وطنی باشد و منزل باشد

كه به آن گوشه دل بی سرو پا ببرم

بهتر آنست كه برخيزم و بی هيچ صدا

دست تنهايی خود گيرم و تنها تنها

عشق را وسوسه انگيزم و خود را ببرم

كابل‌ ١٣٦٤


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 

درد

دردي من خاموشی ا ست

دردي من تنها يي است

درد ی ويران شدن دهكده خوب من ا ست

دردی اواره گی بوته كن آست

از سر گريه آگر نامش را

ا ز سر ناله اگر نامش را

باز گيری

غم و سودايی دل تنگ منست

همه اواز من است

همه اهنگ منست

گريه آم آز سر سردابه ده ميأيد

ناله ام بوی شهادت ميدهد

بوی كافور وفا

بوی تنهاي و عشق

با من آز حلقه ميخانه ميا


با من آز گرمی پيمانه مگو

آ ه ويران شدن پيتو جای

آه تر مرگی سنگردی خؤان

آه شهنامه خوانی

آه سر چشمه خشكده آطرافگران

آه ان همسفران

از شاعر دل هاي عاشق ( قهار عاصی )


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 

ديار نازنين من

خيال من يقين من

جناب كفر و دين من

بيهشت همفتمين من

ديار نازنين من

كوه و كمر غلام شان

چه آفتاب و آتشی

قيامتی قيام شان

چه مردمان سركشی

شهادت و مراد را

به گوش سنگ سنگ خود

چه سخت نعره می كشد

گلوی سرزمين من

به خانه خانه رستمی

به خانه خانه آرشی

برای روز امتحان

دلاوری كمانكشی

چه سر فراز ملتی

چه سر بلند مردمی

كه خاك راهشان بود

شرافت جبين من


كابل ١٣٦٦


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


خدايا

نوای كيست كه اينقدر آشنا است خدايا

صدای درد چنين دل كش از كجاست خدايا

دل من اينهمه فرياد را كجا برساند

نه آتش است كه مي سوزم بلاست خدايا

تهی زشوق حضوراش نمی شود دل وجانم

هوای او به سرم اينقدر چرا است خدايا

تلاطم عجبي آمد و شكست طلسمي

چه فتنه بود خدايا چه ماجرا است خدايا

تابستان ١٣٧٠


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 

به كشف خويش برون آی

اگر به خاطر گلهای سرخ می خوانی

برون برآی برون

وگر برای درختان سرو ميرقصی

به بام بالا شو

به زير خانه صدای جنون نمی گنجد

ونعره های بلند

هميشه از جگر دشت می شود آغاز

وگر برای دروغ از كمر دوتا شده ای

نجابتی درياب

از آن زنانی كه

جوانی و تن خود را به نام عشق نه

بهر گرسنه گی

سر ره من و تو

مهار ساخته اند

برای آيينه عوض شدن

سروصورت عوض نميگردد

جوزا ١٣٦٩


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


رفتن

يار ای يار كجا اين همه بی ما رفتن

و چرا اين همه تلخ،اين همه تنها رفتن

رسم ياری وبزرگ آينه پنداری نيست

رخت برداشتن و يك رهه زين جا رفتن

آنقدر ها به گل سرخ نه زيبا آيد

ريشه در آب سيه كردن وبالا رفتن

تازه افشانده ای گرد سفر از دامانت

آي همزاد مخوان قصه فردا رفتن

ما و در پای گل سرخ خيالت ماندن

تو و اين واحه رها كردن وصحرا رفتن


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


نازنين

 

سر تا به پا تغزل شيوا است نازنين

 

آواز خوان ساز غم ماست نازنين

 

گويی خدا بخاطر باغش سروده است

 

مجموعه ترنم درياست نازنين

 

رمزيست ناتمام و خياليست پايدار

 

شهكار دست عالم بالا است نازنين

 

بسيار در تلا لو و بسيار تابناك

 

بسيار آفتابی و زيباست نازنين

 

آيينه جمال و جوانی و وسوسه ست

 

تصوير آرزوی دل ماست نازنين


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


ترانه نا سروده

 

الا ترانه زيبای نا سروده من!

الا نسيم فريبنده شگفتن ناز

الا وديعه خوشبوی گريه و زاری

الا حريم نياز

تو رفته رفته به دريا و باغ پيوستی

تو از سپيده فراز آمدی

و از تخيل من

عبور كرده

به دشت های شقايق

به راغ

پيوستی

الا ترانه زيبای با سروده من

بهار بی تو بيامد بهار بی تو برفت

واز قبيله گيسو بلند قول و غزل

كسی سلام نياورد

كسی قصيده نخواند

كسی سرود نينگيخت

......

گلوی سنگ و دل سرد سوگواران را

كسی چراغ نيفروخت

كسی طليعه نراند

الا ترانه شيوای نا سروده من!

چه نا تمام چه بی اختيار ميتابی

دريچه های بشارت

ز بازتاب تو در تنگنا و تاريكی

كشوده ميگردند

وپرفشانی سيمرغ وار ديرينت

خود آيتی دگر است

برای سال نكويی

برای خوشنودی

تواز نهايت دريا و آفتاب

واز تفاهيم مرجانی افق با آب

كمال يافته ای

و می ترسم

كه تا به زمزمه بنشينمت

ميان جنگل بی اعتبار تاريكی

غنوده خواهی بود

و سازهاي كبود غم و پریشانيم

به امتداد قد و قامت شكنجه شده ات

راست می نايد


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


پژواک

 نيست آواز سحر آنچه به پايان مانده

خون ماه است که در باغ پريشان مانده

نيست هنگامهء سرسبزی فصل ناجو

 دستی بيدار چريکيست درخشان مانده

گلبن نعرهء تکبير نخستين ياريست

 گل سرخی که يخن چاکی بيابان مانده

نيست ابريشم خام آنچه که فرش است به راغ

 يالی اسپيست کز آزادی و جولان مانده

نيست شعر آنچه که من طرح و رقم ميبندم

 درد مجموعی نسليست ز درمان مانده

 انفجار دل فريادی و روشنفکريست

 آنچه پژواک که در دفتر و ديوان مانده


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 سال خون،سال شهادت

******

 من ياد گرفته ام که چون کام دريد

آموخته ام که چون سر از درد کشيد

 بگذار هر آنچه می توانند کنند

من خونم را به کس نخواهم بخشيد

******

شب آمد و شهر را به افسون بگرفت

شمشير کشيد و هيروهامون بگرفت

تا بانگ نماز صبح را بشنيدم

 سجادهء اعتماد را خون بگرفت


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


نامه

از ان بسيار دارم دوست
فصل برگ و باران را

كه جنگل می كند گور ترا ، گيرد كمينگاه ترا
بادام زاران را

از آن گم می كنم خود را
ميان صخره های سر بلند و سخت هندوكش

كه از آواز ايمان تو در من شعر ميكارند

از آن ديوانه وار آغاز  می گردم
گل سرخ و شايق را

كه از چاك گريبان هايشان
فرياد خونين تو می ريزد

كه از دامانشان
بوی تو می خيزد

عاصی


+ ;پنجشنبه یکم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;