تبليغاتX
QahaarAssi
 
     

 

 
 

دوستان

نگاه

حيدري وجودي
صوفي عشقري
قادر مرادی
نميدانم چي بنويسم
چکیده های از باران
پریان باستان
راه سبز
فرشته سید
پناه
مهاجر

ريشه هاي رويش

نامه  پست نشده

ايلمير

موزيك

سنگ و ستاره

طلوع دوباره

فرهنگ دهخدا

بلوگفا

مطالب اخیر

 

هفته سوم مهر 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
اسفند 1385







































 

 

     

 

لفافه
نگفته ام سخن اما كه درهواي تو گفتم
ترانه ساز نموده همش براي تو گفتم
 
قبول خاطر ارباب شعر را غزل نو
عبار ت از تو گزيدم به اقتفاي تو گفتم

خيال رنگين گلگشت تا لطيفتر آيد
به جلوه گاه رخت رفته از لقاي تو گفتم

شگوفه را و دل انگيزي بهار شدن را
طليعه ي بحضور تو پيش پاي تو گفتم


+ ;پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 

يك دريچه
ميوزد هردم به گوشم زنگ آرام صدايت
مي گريزم سوي تنهايي و مي ميرم برايت

اندكي تا دست مي يابم به روزان گذشته
بوسه واري مي شگوفم از گريبانم به جايت

روزگاري را كه چون مه مي تراويدي به بامم
تازه ميسازم، فرامي خوانم از لبخندهايت

تا به آيين درخت ستان پر از ياد تو باشم
يك دريچه تا ابد بازاست در دل ازهوايت


+ ;پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


 

وچنین سرود و فرياد آزادي شد. و چتین گريست و علم جريان ادبيات مقاومت را بلند كرد. عاصي يك بغل نوازش، يك دامن عطوفت و يك دريا اشك بود. چه كسي جز او چنين " ده و ديارخاك بسررا گريسته است" ؟

گريستیم
شب را گريستیم سحر را گريستيم
ما گام گام راه سفر را گريستيم

وقتي كه ميزد ند سپيدار باغ را
ما يك بيك صداي تبر را گريستيم

دست و دهان بسته به فرياد آمديم
يعني تمام خون جگر را گريستيم

در سرزمين حادثه و داربست شعر
روز و شب سياه هنر را گريستيم

بر آستان آتش و خاكستر مراد
آيينه دار و آيينه گر را گريستيم

باري ز مرگ و مير چو فارغ شديم ما
ده و ديار خاك به سر را گريستيم

مضمون گريه كم نشد از دور و پيش ما
هرچند كه بلا و بتر را گريستيم

كابل ١٣ عقرب ١٣٦٧ ه ش

 


+ ;پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;


سلام به دوستان  و درود با عاصي هميشه ماندگار!

با ياد چشمهاي تو

با ياد چشم هاي تو گلپوش مي شوم
نامت بلب چو ميبرم  آغوش مي شوم

اي آشنا خيال تو تا دست ميدهد
از خاطرات باغ فراموش مي شوم

هر كو ز عشق زمزمه آهنگ ميشود
در رقص مي برآيم و در جوش مي شوم

گل ميكند جوانيم از تارتارموي
وقتي صداي پاي ترا گوش ميشوم


كابل ٦ عقرب ١٣٦٧ ه ش


+ ;پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ; -اشعارقهارعاصي-رو نویسی اشعار: زینت نور;