از آن از واژه ها
معشوقه هاي جامه نارنجي
براي خويش ميسازم
ازن با چشمهاي خسته
اين تابوتهاي شاد قبرستان سرد از درد
شبها را
به بازي با اميل آسمان بلبلي
دل ميفريبانم
كه كشتن را نميدانم
كه كشتن را نميدانم
دگرها خاك را بيمار ميبخشند
من عاشق
دگرها نعش را بالين مرده
من زخمي
دگر ها خاك را
با گامهاي مهره ها آلوده ميسازند
من
دامان اين معشوقه را
خواب عروسان چمن
خميازه ميبندم
از آن اينجا بجاي زندگان عمرها خاموش
با مرده هاي سالها فرياد
همدم
همگريبانم
كه كشتن را نميدانم
كه كشتن رانميدانم
لوگر-١٨ميزان-١٣٦٤هجري ش