سوار و حادثه
شب است و قافله در نور ماه مي گذرد
سوار و حادثه سبز و سياه مي گذرد
شهاب نيست كه دنباله ميكشد بزمين
شهامت است كه از شاهراه مي گذرد
هواي گردنه هاي بلند يك دره است
زبام دهكده هاي تباه مي گذرد
نسيم روز و شب فصل هاي بارانيست
زكوه سوي چمن گاه گاه مي گذرد
شب است و مرد زمستان قطب را شلاق
به گرده ميزند از گريه گاه مي گذرد
كابل - قوس ١٣٦٨